داوری اردکانی؛ سروش و شبستری یا میرزای نائینی؟
6 بازدید
موضوع: علوم سیاسی


خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-عباسعلی مشکانی سبزواری:طی روزهای اخیر نامه ‏ای منتسب به استاد داوری اردکانی در فضای مجازی و رسانه‏‏ ها منتشر گردید که موضوع آن «علم دینی» و«علوم انسانی اسلامی» بود. با توجه به اهمیت موضوع و نسبت بنیادین و وثیق آن با نیازهای امروزین انقلاب اسلامی، برخوردها و برداشت‏ های متفاوتی پیرامون آن رخ داد. 

این نامه بهانه ‏ای شد تا بار دیگر، مدافعان و مخالفان علم دینی و علوم انسانی اسلامی در مقابل یکدیگر صف‏ آرایی کنند و از طریق فضای مجازی، روزنامه‏ ها و حتی رسانه ملی به ردّ و دفاع از محتوای نامه اقدام کنند. 

جریان مخالف علم دینی ، با اشتیاق فراوان، با این تصور که داوری در این نامه از «امتناع علم دینی» سخن گفته به استقبال او رفته و اعلام کردند که مدت ها مترصد چنین فرصتی بودند تا صحت دیدگاه خود را اثبات نماید و این نامه استاد داوری اردکانی را سند صحت ادعای خود قلمداد کردند. 

در مقابل مدافعان علم دینی نیز دو گونه مواجهه با این نامه داشتند: یک طیف با به چالش کشیدن محتوای نامه، داوری را به عدول از اندیشه پیشین متهم کرده، اندیشه متاخر او مبنی بر «امتناع علم دینی» را به نقد نشستند. طیف دیگری اما معتقد بودند که صرفا با استناد به این نامه نمی توان «دیدگاه داوری» درباره علم دینی و علوم انسانی را به داوری نشست و می ‏بایست برای قضاوت در این‏ باره دیگر آثار وی را نیز مورد ملاحظه قرار داد. 

آنچه اما در این میان بین مخالفین و مدافعین مشترک بود، این برداشت است که «داوری در این نامه از امتناع علم دینی سخن گفته است»! 

حال باید پرسید چه بر سر «داوری اردکانی» آمده است؟ آیا او نیز همچون برخی از پیروان فردید که در دوره‏ای از حیات اندیشه، طرفدار سرسخت گفتمان فردیدی بوده، اما در نهایت از این گفتمان جدا شده و در مقابل آن قرار گرفتند، دوره‏ای جدید از اندیشگی را در جبهه مقابل فردیدی‏ ها آغاز نموده، چنانکه نویسندگانی همچون سروش و شبستری و ... این راه را رفتند؟ یا اینکه «داوری اردکانی» به عاقبت «میرازی نائینی» گرفتار آمده است؟

حقیقت آن است که میرزای نائینی در جریان مشروطه، در عین اعتقاد به ولایت فقیه و تاکید بر آن در چندین موضع تنبیه الامه و نیز اثبات آن در آثار فقهی خود از قبیل المکاسب و البیع و ...، با لحاظ شرائط زمانی، مکانی و امکانی از «عدم امکان تحقق ولایت فقیه در آن زمان» سخن به میان آورد و با توجه به اصل تنزل تدریجی، نظریه مشروطه را پیشنهاد داد. با این حال شارحان و مروجان روشنفکر و غرب زده اندیشه نائینی، «امتناع نظریه ولایت فقیه» را به او منتسب کردند و تاکنون نیز از آن دفاع می‏کنند! سوال این است: آیا بین «عدم امکان تحقق ولایت فقیه در آن زمان» با «امتناع نظریه ولایت فقیه» هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ و این دو عنوان به یک معنا هستند؟ ظاهرا در منطق شارحان و طرفداران امروزین میرزای نائینی (که غالبا در جبهه اصلاح طلبان و روشنفکران قرار دارند) این دوعنوان به یک معنا هستند! اما کدام عقل سلیم است که تفاوت این هر دو را متوجه نشود؟! 

توجه به محتوای نامه استاد دواری اردکانی نیز خواننده مدقق را متوجه تحلیل فوق می‏کند. به این بیان که سراسر نامه از «عدم امکان اقامه علم دینی در فضا و وضعیت موجود» سخن می گوید، اما جریان مخالفان علم دینی (و حتی کسانی که در کسوت مدافعان علم دینی به نقد نامه استاد پرداخته ‏اند) برداشت ناصحیح خود مبنی بر «امتناع علم دینی» را به نگارنده آن نسبت داده ‏اند!  

غفلت از ادبیات داوری اردکانی به گاه کاربست اصطلاحاتی از قبیل علم، علم اجتماعی، علوم انسانی و ... که جملگی‏‌شان در گفتمان استاد داوری در نسبت با مدرنیته و تجدد معنا می‏ شود، یکی از دلائل فهم ناقص نامه مزبور است. 

همچنین تأکید بر اینکه تولید علم تازه (علوم مبتنی و متکی بر دین) آن چیزی است که «ما هنوز به مرحله آن نرسیده‏ ایم» و اینکه «ما اگر نظم دیگری جز نظم تجدد در نظر داریم و به چگونگی قوام و به راه تحقق آن می-اندیشیم و برای رسیدن به آن می کوشیم شاید در راه علمی متناسب با نظم تازه قرار بگیریم» و تاکید بر اینکه: «اگر می‏ توانستیم خود را از این وابستگی نجات دهیم و راه رسیدن به جامعه ای را بیابیم که در آن روح دینی یعنی اعتقاد به توحید و عالم غیب و معاد حاکم باشد و مردمانش از سودای مصرف آخرین تکنولوژی های ساخته جهان توسعه یافته آزاد باشند و با همدلی و هماهنگی برای معاش توأم با اخلاق بکوشند، شاید افقی پیش رویمان گشوده می شد» و لزوم اینکه باید «در باب شرایط امکان تجدید عهد دینی و بنای یک جامعه اسلامی بیندیشیم» دلالت بر «امتناع علم دینی» دارند یا مدلول آنها «عدم امکان تولید علم دینی در وضعیت موجود» دلالت دارد؟

روشن است که این نامه در امتداد گفتمان پیشین و معهود استاد داوری اردکانی بوده، 

شاید بتوان ادعا کرد داوری در این نامه باری دیگر بر شرط اصلی و لازمه بنیادین تولید علم دینی که همان «گسست از غرب و فرآورده های تمدنی آن» است، تاکید نموده و تاکید کرده است که: «مادامی که گرفتار عالم تجدد و مدرنیته هستیم، نمی ‏توانیم از تولید علم دینی سخن بگوییم».